مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۵ مطلب با موضوع «دانشگاه» ثبت شده است


وسط این کارهایی که با علاقه و بی علاقه بینشان مانده ام، بدترین چیز این است که آرامش ذهنی نداشته باشی، و وقتی بدنت ضعیف بشود و تو هم قوی نباشی و زود از نظم خارج بشوی، آن وقت با یک تلنگر از آرامش ذهنی هم دور می شوی. انگار روی یک طناب راه میروی و با اینکه حالت خوب نیست باید کار را تمام کنی، پس کج دار و مریز پیش میروی و می خواهی که زودتر تمام شود، و می دانی که آخرش حسرت می خوری که از آن لحظات و فرصت ها استفاده درست و حسابی نکرده ای.

خدایای، این وسط مرا با خودت تنها کن

مجرم فراری
۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

روز اولی که دانشگاه آمدم را نمی دانم ولی قطعا اواخر ترم های اولم، حتی فکرش را هم نمی کردم روزی همچین صحنه هایی را هم از نزدیک ببینم و من مثل سیب زمینی هیچ کاری نکنم، جز چهره در هم کشیدن و اخم برای خودم. 

که شاید یکی دید، شاید فکر کرد با اویم، شاید تاثیر کرد که بابا، عزیزم، گند نزن، عادی نکن این کارها را.


پ.ن:واقعا یک درس دو واحدی کارگاه و یک واحدی آزمایشگاه این ترم من رو پیر کرد. 

       دلم دبیرستان می خواهد.

مجرم فراری
۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دنیا چقدر کوچک است برادر!
آقای رابطِ، هشت سال بزرگتر ما، که باعث شد برای پژوهش کذایی سال دوم دبیرستان (یادش بخیر) با فلان گروه فرهنگی جلسه بگذاریم و به منزل یکی شان برویم تا پروژه مان را تکمیل تر کنیم، همان آقا حالا قدری آنطرفتر صاف روبروی من ایستاده، دارد نرم افزار STK آموزش می دهد.
از پزوژه علوم انسانی تا نرم افزار مهندسی
از دبیرستان تا دانشگاه
از منزل یک فعال فرهنگی تا اتاق 301 دانشکده
دنیا چقدر کوچک است برادر!
مجرم فراری
۳۰ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

صبح دارم میرم بیرون از خانه رادیو معارف داره درس تفسیر آیت الله جوادی آملی رو پخش می کند.

شب دارم برمی گردم دوباره داره درس تفسیر حاج آقا پخش میشود.

اهلش حساب کنند ما چقدر زود میریم و چقدر دیر میایم. بازم بگید مرد نیستیم.

مجرم فراری
۱۷ دی ۹۳ ، ۲۱:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۶ نظر

آقا یکی از بچه های کلاس اومد گفت علم مواد چند شدی؟ منم کلی خوش حال

پش خودم گفتم من این امتحانو خوب دادم، اصلا همه امیدم به همین امتحانه بود(!!!!!)

که معدل رو بکشه بالا، گفتم هنوز ندیدم و رفتم سمت سایت دانشکده، آقا چشمتون 

روز بد نبینه نمیدونم می تونین حس منو درک کنین یا نه، صفحه نمرات که باز شد 

دیدم استاد به من داده 10 ، به همین بزرگی ای که اینجا نوشتم برام جلوه کرد.

یعنی انگار یه ظرف آب سرد ریخته باشن رو سرت و بعدشم با پتک زده باشن روت،

گیج و منگ شده بودم. استاد رسما "ناک اوت" ام کرد. البته دوستان سعی کردند دلداریم

بدن و می گفتن که اشتباه شده و ... . از این استاده هم هیچ رد و نشونی هم نداشتم

جز یه رایانامه. اول سعی کردم که خون سردی خودمو حفظ کنم و بعدش نامه بزنم. 

خدا رو شکر استاده خیالمونو راحت کرد....

اعتراض

مجرم فراری
۲۹ خرداد ۹۳ ، ۰۹:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر