مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۷ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است


نمی دانم کی بود یا کجا بود که اینطور شد، ولی معمولا و احتمالا بعد از هر خرابی که به بار می آوردم در همان عالم بچگی مادرم در اوج محرمیت با من بود و من می توانستم آن خراب کاری ام را با او در میان بگذارم. حالا گاهی عصبانی می شد و گاهی هم نه، اما خلاصه خیلی از مشکلات لاینحل در همان عالم کودکی حل می شد.
حالا مثلا بزرگ تر شده ام و خراب کاری های بزرگ تر به بار می آورم. اتفاقاتی و مشکلاتی که با هیچ کس نمی شود در میان گذاشت. نمی دانم کی بود یا کجا بود که اینطور شد، ولی من ماندم و حضرت مادر. مشکلاتم را فقط به او می توانم بگویم. در همین عوالم مثلا بزرگی من، حضرت مادر محل رجوع من است. شده ام مثل بچه تخسی که آخر شب بالاخره برمی گردد در خانه و مطمئن هست که مادر او را تنها نمی گذارد....

گر نگاهی به ما کند زهرا (س)
درد ما را دوا کند زهرا (س)
مجرم فراری
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی                 عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم!           باید اول به تو گفتن که: چنین خوب چرایی ؟
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه                      ما کجاییم در این بحر تفکر، تو کجایی !؟
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان              که دل اهل نظر برد، که سرّیست خدایی
پرده بردار، که بیگانه خود این روی نبیند                           تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان                        این توانم که بیایم سر کویت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت                همه سهلست، تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا           در همه شهر دلی هست که دیگر بربایی !؟
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم                  چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیایی
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن     تا که همسایه نگوید که تو در خانه مایی
 کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان             پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد               که بدانست که دربند تو خوشتر ز رهایی
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده                              نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی


پ.ن: آقا سعدی
مجرم فراری
۱۳ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبر را برسانید به کنعانی ها

مهدی جهاندار


تشییع شهدا


پ.ن: در شهر چه خبر است؟

مجرم فراری
۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیا اینه که بشینی تو صحن حرم و نم نم با خدا و خود حضرت درد دل کنی. فارغ از همه چی بشی و فقط فکر کنی خودتی و "او" .

من که فقط توفیق زیارت حرم امام رضا (علیه السلام) رو داشتم، ولی قطعا بقیه ائمه هم همین طوره.


از آن زمان که نشستم میانِ صحن حرم

به این نتیجه رسیدم وصال رویا نیست

سید تقی سیدی

مجرم فراری
۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

بی‌چاره آهویی که صید پنجه‌ی شیری است
بیچاره‌تر شیری که صید چشم آهویی...

شیرآهو




پ.ن: عکس از snn.ir
مجرم فراری
۰۳ آذر ۹۳ ، ۲۱:۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

قسم به وعده شیرین "من یمت یرنی"       که ایستاده بمیرم به احترام شما


*مجتبی احمدی

مجرم فراری
۰۷ آبان ۹۳ ، ۰۸:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

....

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف
ز بیان وصف تو هر کسی رقم گمان زده مختلف

همه گفته اند و نگفته شد ز کتاب فضل تو یک الف
فُصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

.....

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف
ز بیان وصف تو هر کسی رقم گمان زده مختلف

همه گفته اند و نگفته شد ز کتاب فضل تو یک الف
فُصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

....


پ.ن: شعر از فؤاد کرمانی

مجرم فراری
۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر