مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۹ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است


حب


ما بیشتر...

مجرم فراری
۲۶ مهر ۹۳ ، ۱۴:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

یکی از بهترین جاها برای فکر کردن به دغدغه های اصلی آدم زمانیه که تو کوچه، تو خیابان،

تو مترو و ...هیچ کاری نداری و فقط باید مسیر رو طی کنی.

خیلی جواب میده. میشی مصداق:

        هرگز حدیث حاضر غائب شنیده ای     من در میان جمع و دلم جای دیگر است

تازه اینجوری خیلی راحت تر میتونی سرت رو پایین بگیری و کنترل نگاه کنی.

مجرم فراری
۲۵ مهر ۹۳ ، ۱۰:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

آدم بعضی از این تبلیغات رو میبینه احساس میکنه یه مشت حوری و غلمان دور هم جمع شدند

دارند بازی می کنند. آدم می ترسه به بچه کوچک هاش هم نگاه کنه.

مجرم فراری
۲۴ مهر ۹۳ ، ۱۰:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۴ نظر

دیشب که داشت فیلم به رنگ خدا رو میداد با خودم فکر کردم الآن این محمد قصه چه شکلی شده؟




                                                                                                +

مجرم فراری
۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

امیرالمومنین علیه السلام

مجرم فراری
۲۰ مهر ۹۳ ، ۰۷:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

مجرم فراری
۱۷ مهر ۹۳ ، ۰۹:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قطعا یکی از بهترین لحظات زندگی من تو این برهه زمان هایی هست که تو حلقه هستم.

یه جای خوب، کنار آدم های خوب، طرح مباحث خوب و بالاتر از روزمرگی و زندگی عادی.

همه این ها باعث شده که اگرچه این ایام فکر و ذهنم مشغول یکسری اموری  اذیت کن شده و  اگرچه

تو روزمرگی غرق شدم ولی حتی برای چند ساعت، فارغ از زمان و مکان و دغدغه های بیخود، یه کم 

زندگی کنم.

از این جهت شبیه جهادی هم هست.

خدایا شکرت. 

مجرم فراری
۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۹:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یادمه اوایلی که به سن تکلیف رسیده بودم چون تا مدتی قبل اون هنوز بعضی خانم های فامیل جلوی من حجاب نداشتند مجبور بودم به بعضی شون بفهمونم که دیگه جلوی منم باید حجاب داشته باشند.

مثلا یکی از این روش ها این بود که وقتی یکی از فامیل ها که نامحرم بود می آمد خانه ما، من اول می رفتم توی اتاقم و وقتی که فرد با مادرم سلام علیک می کرد، قبل از این که از اتاق بیام بیرون یک یا الله ای می گفتم، مادرم هم که در جریان بود خودش کمک می کرد و در بعضی مواقع به فرد رو به رو با لطافت خاصی متذکر می شد، طوری که هم او ناراحت نشه و هم ما به نتیجه مون برسیم.
البته این مورد برای خانم های جا افتاده فامیل و اونهایی که مقید هستند خیلی خوب هست. همین که اونها هم بفهمند که دیگر شما برایشان نامحرم محسوب می شوی کم کم به بقیه هم این قضیه سرایت می کند و کم کم مشکلات حل می شود.

مثلا نمونه دیگری از روش ها این هست که وقتی بیرون از خانه نامحرمی رو می بینی با سر پایین و نگاه کمتر به اون فرد در واقع به او می فهمانی که من دیگر مکلف هستم و ... .

یا الله گفتن های بعد از در زدن خانه همسایه رو هم یادمه به عنوان یکی دیگر از روش ها استفاده می کردم.

ولی یک روز یادمه که عمه ام با یکی از دختر عمو هام به خانه مان آمدند. خب اول که آمده بودند چون از بیرون آمده اند حجاب داشتند ولی یک هو دیدم بعله، دختر عمو مذکور روسری رو دیلیت کرد!!! البته این بنده خدا یادمه قدیم تر ها جلوی بعضی فامیل های سن بالاتر از من هم حجاب نداشت، که گمانم به اعتقادش بر میگرده. بگذریم.
سریع تصمیم گرفتم برم توی اتاق. یادمه وقت نماز ظهر بود. اول نماز رو خوندم بعدشم چون می دونستم مادرم حواسش به من و قضیه هست پروژه رو شروع کردم.
یا الله .... یا الله ....
صدای مادرم رو شنیدم که داشت با اون بنده خدا حرف می زد و مشکل رو حل می کرد.
چند لحظه بعد مادرم گفت: بفرمائید.
اون روز بدون هیچ بحث دیگه ای بین من و دختر عمو ام گذشت.
از اون موقع به بعد دیگه هم اون بنده خدا و هم احیانا موردهای شبیه به اون تو خانواده جلوی من حجاب رو می گرفتند، هر چند بازم بعضا حجابشون خیلی مناسب نبود ولی خب یک مرحله پیش رفته بودم.



پ.ن: البته فکر می کنم احکام پوشش و یا حتی نگاه کردن در مواجهه با افرادی که ممیز هستند ولی هنوز مکلف نشده اند یک مقداری با اطلاعات بعضی از ما فرق بکنه که واقعا جا داره که بریم و احکام مرجع مون رو ببینیم.

مجرم فراری
۰۵ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر
الحق و الانصاف کتاب فوق العاده ای بود. تا حالا نشده بود یک کتاب با این حجم رو یک روزه تمام بکنم.
کتابی که در 14 بخش نوشته شده بود و در هر کدام از زبان یکی از ائمه (علیهم السلام) و یا نزدیکان ایشان
نقل شده بود. نقلی از ماجرای سقیفه.
در درون متن و عجین با آن از مطالب تاریخی ای با ذکر منبعشان استفاده کرده که کار را فوق العاده تر هم کرده
است.
خیلی از بخش های این کتاب روضه بود. روضه ای از آنچه بر حضرت صدیقه (سلام الله علیها) و امیرالمومنین (علیه السلام)
و بر فرزندان گرامشان گذشته.
اجرت با حضرت زهرا (س) آقا سید مهدی شجاعی.


کشتی پهلو گرفته

مادر! اگرچه تو در زمان حیات پیامبر هم سختى بسیار کشیدى، اما در مقایسه با ظلمت بعد از وفات، آن روزها،
روزهاى خوشى و خوبى و روشنى بود. 
اگرچه تو و پدرم پا به پاى پیامبر، آسیب دیدید، شکنجه شدید و رنج بردید، اما چشمتان مدام به پرچم اسلام بود
که لحظه به لحظه بالاتر می‌رفت و سایه‌اش نفس به نفس گسترده‌تر می‌شد. 
اگرچه روزها و شب‌ها می‌گذشت و کمترین خوراک مرسوم، یک لقمه نان جو هم به دهانتان نمی‌رسید و پوستتان
بیش از پیش به استخوان می‌چسبید، اما رشد اسلام را به چشم می‌دیدید و می‌دیدید که کودک اسلام، استخوان
می‌ترکاند، می‌بالد و خون در رگهایش جریان می‌یابد. 
اگر چه سالها و سالها زیراندازتان، رختخوابتان، سفرة شترتان و همة دارایی‌تان یک تکه پوست گوسفند دباغى شده بود
که همه کار می‌کرد. 
اگرچه زندگی‌تان سراسر جنگ و دفاع بود و هنوز پدر از جنگى نیامده، عرق از تن نسترده و خون از شمشیر نشسته
راهى جنگى دیگر می‌شد و جبهه‌اى دیگر را رهبرى می‌کرد. 
اما دلخوشی‌تان به این بود که پیامبر هست و ابرهاى تیرة جهل و کفر با سرپنجه‌هاى نورانى شما کنار می‌رود و لحظه
به لحظه خورشید اسلام نمایان‌تر می‌شود. 
مگر خود من در سال جنگ خندق به دنیا نیامدم؟! 
مگر سختى، حاکم نبود؟ مگر مشقت، دامن نگسترده بود؟ مگر رنج، پلاس خود را نگشوده بود؟
چرا، ولى یک جملة افتخارآفرین پیامبر، همة سختی‌ها را می‌زدود: 
ــ ضَرْبَةُ عَلى یَوْمَ الْخَنْدق اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلین.
آرى. امروز روز اندوه است، آن روزها، ایام شادکامى بود. 
مجرم فراری
۰۲ مهر ۹۳ ، ۰۸:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر