مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۲ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است


بچه تر که بودیم شهدا بزرگ بودند. بزرگ تر که شدیم، دبیرستان که رفتیم سال اول و دوم که بودیم خیلی از شهدای مدرسه مان چند سالی از ما بزرگتر بودند. به شوخی به همدیگر  می گفتیم که حالا یکی دو سال وقت داریم. 

این روزها که به مزار شهدا سر می زنیم باز هم به شوخی به هم می گوییم که از سن شهادت گذشتیم و از این شهدا هم بزرگ تر شدیم و الخ.

حالا که شهید 20 ساله ی متولد 74 می آورند جا می خورم. جا می خورم.

بدبخت منم که معلوم نیست دارم چه غلطی می کنم.



پ.ن: گلبرگ سرخ لاله ها، در کوچه های شهر ما، بوی شهادت می دهد

مجرم فراری
۲۶ آبان ۹۴ ، ۱۰:۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

روز اولی که دانشگاه آمدم را نمی دانم ولی قطعا اواخر ترم های اولم، حتی فکرش را هم نمی کردم روزی همچین صحنه هایی را هم از نزدیک ببینم و من مثل سیب زمینی هیچ کاری نکنم، جز چهره در هم کشیدن و اخم برای خودم. 

که شاید یکی دید، شاید فکر کرد با اویم، شاید تاثیر کرد که بابا، عزیزم، گند نزن، عادی نکن این کارها را.


پ.ن:واقعا یک درس دو واحدی کارگاه و یک واحدی آزمایشگاه این ترم من رو پیر کرد. 

       دلم دبیرستان می خواهد.

مجرم فراری
۱۳ آبان ۹۴ ، ۰۰:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر