مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۲۷ مطلب با موضوع «تهذیب» ثبت شده است


شنیدین که میگن باطن زندگی خودتون رو با ظاهر زندگی بقیه مقایسه نکنید؟ یکی از مشکلات زندگی‌های امروز ما همین داستانه. طرف همه‌اش در حال مقایسه کردن همسر خودش با دیگرانه، اون وقت میگه چرا زندگیم اینجوریه. بله اگه برنامه مون شد مقایسه کردن همسرمون با همسر دوستان و اهل فامیل و همسایه‌هامون، نتیجه‌اش میشه درگیری‌های ذهنی و عدم آرامش تو زندگیامون.

جونم بهتون بگه، یکی از دلایل مقایسه کردنامون اینه که خیلی رؤیایی فکر می‌کنیم. سطح توقعاتمون از طرف مقابلمون خیلی بالاست و فکر نمی‌کنیم که مثلاً خودمون مگه چقدر آدم کاملی هستیم؟ باید حواسمون باشه که زندگی هر زوجی منحصربه‌فرده و نمیشه با زندگی بقیه مقایسه‌اش کرد. خیلی وقتا اگه از مشکلاتِ پشت پرده‌ی زندگی بقیه با خبر بشیم از صبح علی‌الطلوع تا آخر شب خدا رو شکر می‌کنیم که چه همسر و زندگی خوبی بهمون داده. یا مثلا خیلی خوشیا و خوبیا رو ما تو زندگیامون داریم که بقیه ازش محروم هستند و برای همین هم هست که میگن نباید خیلی تو چشم بذاریمشون و باید طبیعی زندگی کنیم که خدای نکرده خودمون باعث ایجاد زمینه مقایسه تو بقیه نشیم. بگذریم.

راه‌چاره‌ اینه که دست از مقایسه برداریم و حواسمون رو به ویژگی‌های مثبت طرف مقابلمون جمع کنیم. یه کم از خواسته‌های رؤیایی‌مون دست بکشیم و با واقعیت زندگی کنیم. حالا اگه هم می‌بینیم که همسرمون خدای نکرده یه ایرادی داره یا واقعاً (!؟) یه مشکلی تو اخلاق و رفتارش هست، باید سعی کنیم با محبت و به شیوه درست کمکش کنیم که به سمت بهتر شدن بره. اینجوری زندگی‌مون شیرین‌تر میشه و رضایتمون ازش بالاتر میره.

 


مجرم فراری
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

وسط این کارهایی که با علاقه و بی علاقه بینشان مانده ام، بدترین چیز این است که آرامش ذهنی نداشته باشی، و وقتی بدنت ضعیف بشود و تو هم قوی نباشی و زود از نظم خارج بشوی، آن وقت با یک تلنگر از آرامش ذهنی هم دور می شوی. انگار روی یک طناب راه میروی و با اینکه حالت خوب نیست باید کار را تمام کنی، پس کج دار و مریز پیش میروی و می خواهی که زودتر تمام شود، و می دانی که آخرش حسرت می خوری که از آن لحظات و فرصت ها استفاده درست و حسابی نکرده ای.

خدایای، این وسط مرا با خودت تنها کن

مجرم فراری
۲۳ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

حاج آقای قاسمیان

معارف می خواهید به فقرا سرکشی کنید. این که چه ربطی دارد را من هم نمی دانم! ولی ربط دارد. برای من مسجل شده که بعضی وقتها که رزق و روزی علمی من کم شده، سرکشی به فقرایم کم شده. باید بروم آن کار را انجام بدهم. باید بروم با کودکان کار فوتبال بازی کنم، باید اردوی جهادی بروم و ... چه ربطی دارد از آن چیزهایی است که ما نمی فهمیم!

اگر کسی معارف میخواهد به فقرا سرکشی کند. برود دل فقرا را خوش کند. الان این کودکان کار، بچه های معصومی هستند. پولی جمع کنیم این ها را بفرستیم مشهد! ته آرزوی این ها همین مشهد است. بعد هم اینکه بیایید و سر بزنید و کیف کنید و حال کنید...


🔹 متن: جلسه تفسیر سوره بقره، 23 اردیبهشت 95 | حاج آقای قاسمیان

🔸 تصویر بالا: مدرسه کودکان کار صبح رویش




منبع: کانال تلگرام حجت الاسلام قاسمیان

مجرم فراری
۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

خیلی وقت ها که حرف از توکل به خدا و واگذاری امور به او می شد، من این داستان به ذهنم میزد که اگر توکل می کنم خودم هم باید بهترین عملکرد رو داشته باشم تا نتیجه صلاح من و نتیجه خوب برایم رخ بده، تا خیالم از بابت نتیجه راحت بشه.

همین موضوع یکی از دلایلی بود (و هست؟) که همیشه من را در ین زمینه شُل می کرد.

حالا با خودم فکر میکنم که من ناقصم و ضعیف، اصلا عملم هم کم هست و کلی تنبلی میکنم، ولی عیبی ندارد و با همین حال حس و اعتقاد توکل را در خودم تقویت کنم. ان شاالله که در نحوه عملم هم تلاش بیشتری کنم و توفیقم بیشتر بشود.
این طور خیال راحت تری هم دارم.

مجرم فراری
۲۲ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر

پریشب و البته امروز یکی دو فایل صوتی از آقای علی صفائی (عین صاد) گوش دادم. صدای این آقا به دلم نشست. خیلی ترغیب شدم که بروم سراغ اشان. البته این هم مثل خیلی کارهای دیگر دوست دارم خودم بهش برسم و نه زور و اجبار و ادخال دیگران.

مجرم فراری
۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۱۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر
نمی دانم کی بود یا کجا بود که اینطور شد، ولی معمولا و احتمالا بعد از هر خرابی که به بار می آوردم در همان عالم بچگی مادرم در اوج محرمیت با من بود و من می توانستم آن خراب کاری ام را با او در میان بگذارم. حالا گاهی عصبانی می شد و گاهی هم نه، اما خلاصه خیلی از مشکلات لاینحل در همان عالم کودکی حل می شد.
حالا مثلا بزرگ تر شده ام و خراب کاری های بزرگ تر به بار می آورم. اتفاقاتی و مشکلاتی که با هیچ کس نمی شود در میان گذاشت. نمی دانم کی بود یا کجا بود که اینطور شد، ولی من ماندم و حضرت مادر. مشکلاتم را فقط به او می توانم بگویم. در همین عوالم مثلا بزرگی من، حضرت مادر محل رجوع من است. شده ام مثل بچه تخسی که آخر شب بالاخره برمی گردد در خانه و مطمئن هست که مادر او را تنها نمی گذارد....

گر نگاهی به ما کند زهرا (س)
درد ما را دوا کند زهرا (س)
مجرم فراری
۰۲ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

تا حالا سفرنامه ننوشته ام، ولی قصد کردم سفر 10 روزه اربعین امسال را بنویسم. قسمتی اش را همان ایم سفر نوشتم که قطعا حال و هوای بهتری دارد ولی قسمت اعظمش را هنوز هم ننوشته ام. ان شاالله به زودی همینجا می نویسم.

مجرم فراری
۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۳:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
بعضی از اهالی فامیل و غیر فامیل زمینه ذهنی ما را از عروسی خراب کرده بودند.
عروسی شده بود آهنگ های روی مخ و این که ما خب حالا برویم بیرون، و یا در بچگی ذهنمان از جفنگیات موسیقیایی(انصافا جفنگیات، موسیقی نبود لامصب که) پر شده بود. بیشتر از اینکه از این شب خوب  وشاد لذت ببریم، اضطراب و ناراحتی برایمان داشت.
خدا را شکر چند سالی است که پس از آن دورانِ افولف دوران خوبی آمده است.
حالا با خیال راحت و با شادی به عروسی های نزدیکمان می رویم.
ممنون از خط شکن های جوان فامیل.
مجرم فراری
۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۸:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به زندگی [مادی] هیچکس غبطه نخور.



پ.ن:همین الآن تلویزیون

مجرم فراری
۱۴ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
حالا ظهر گذشته و بعد از نماز نشستم پای رایانه تا پروژه درسی و یکی دو کار دیگر رو با هم پیش ببرم. کارها گره خورده اند و من هم زمان زیادی ندارم. در همین اثنا یک کار دیگر هم به دوشم میفتد، "خاله ات را میبری تا فلان مغازه؟ ثواب دارد". من هم که شدیدا دنبال ثواب، پذیرفتم.
تا اینجایش سخت بود، حالا وقتی خاله گرام را بردیم فلان مغازه حدود 40 دقیقه ای داخل ماشین بیکار بودم. توفیق اجباری بود که قرآن رمضانیه رو ادامه بدم، یس، فرقان، فاطر. خدایا شکرت، ما که آدم نیستیم خودمون بشینیم پای قرآن، تو خودت جور می کنی.
بعد از اتمام مأموریت شماره یک و برگرداندن خاله تا منزل حالا نوبت به مأموریت شماره دو میرسد. حرکت تا شهرک بهمان و برداشتن سخنران هیئت و حرکت به سمت هیئت. همین طور که داشتم از حجاب فاجعه افراد فلان مغازه حرص می خوردم و پایم را هم با همان حرص روی پدال گاز فشار میدادم (خودش یک نوع تخلیه محسوب میشود) دیدم که بله، ترافیک شروع شد چه ترافیکی، الکی مثلا آمدم زرنگ بازی در بیارم رفتم سراغ مسیرهای حاشیه ای. چشمتان روز بد نبیند، حدود یک ساعت و نیم افتادم داخل ترافیک بدتر، بگذریم که وسط کار فهمیدم که وارد طرح زوج و فرد هم شده ام.
سخنران محترم چند باری زنگ میزد که کجایی و وقتی جواب من را می شنید می گفت: "خیره...".
با کلی دنگ و فنگ و سختی بالاخره رسیدیم به شهرک بهمان. سخنران محترم با یک همراه سوار شدند و شتابان به سمت هیئت حرکت کردیم. همین طور که مست سرعت بالا بودم و پیش خودم می گفتم که: "خب الآن دیگه سریع میریم و زود میرسیم" یکهو دیدم بله، ماشین گاز نمیخورد. داشتم فکر می کردم که مشکل دیگری هم هست که امروز برایم پیش بیاید، اصلا خودم به درک سخنرانی داشت دیر میشد. وسط اتوبان کذا کم کم زدیم بغل. در همین حین دیدیم که خدا رو شکر فرشته* آمد. خدایا شکرت که فرشته رو فرستادی، و گر نه کارمان با کرام الکاتبین بود.**
حالا سخنران محترم با همراهش را یکجوری راهی کردیم و این وسط من بودم و فرشته. خیلی مرد خوش مشرب و اهل حالی بود. بعد از اینکه چند تا لعن برای داعش و دعا برای سلامتی سردار سلیمانی و آقا کرد کارمان راه افتاد و پمپ بنزین عوض شد.*** میان کارش ازش سوال کردم که: "حالا حساب این کار ما چقدر میشه". 115 هزار تومان رو که گفت خورد توی حالم. من بیچاره کلا 20 تومان ته جیبم داشتم. به چند نفری زنگ زدم و بالاخره یک بنده خدایی به دادمان رسید. 
همان لحظاتی که منتظر ریختن پول به کارت فرشته بودم داشتم به اتفاقات امروز فکر میکردم، اتفاقات عجیبی که حداقل برای من خیلی منفعت داشت.
خدایا ممنونتم که اینجوری خودت رو به من یادآوری کردی...
از ولاء باشیم، انشاالله




*سخنران اهل دلی داشتیم. تا دید موتور امداد چند متر جلوتر دارد میرود نگه اش داشت و گفت:" سلام فرشته"

** إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَن یَکْفِیکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ رَبُّکُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُنزَلِینَ. آل عمران 124

*** وسیله ای برای انتقال بنزین از باک به موتور ماشین.

مجرم فراری
۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر