مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است


وسط خودی ها گیر کرده بودم. نیروهای دشمن داشتند به سمت من تیراندازی می کردند. نمیدانم یک هو چه شد که توانستم از جلوی بچه ها به عقبشان بروم و خودم را از تیررس دشمن خارج کنم.

عقب تر از بچه ها سری ساختمان های نیم ساخته و متروکه ای بود. ترسم از این بود که نکند یکی از نیروهای دشمن من را پیدا کند که ناگهان دیدم یک نفر دارد از پشت سر وارد میدان دیدم می شود. همینطور کی می دوید می گفت:(( بیا، بیا، پشت من بیا )). دقت که کردم شناختمش. جواد، هم دانشکده ای لبنانی مان. هر دو از دیدن همدیگر جا خورده بودیم. همینطور که می دوید پشت سرش وارد یکی از ساختمان های آن نزدیکی شدم. آن قدر توی راه پله ها و دالان های ساختمان پیچید و اینطرف و آنطرف رفت که آخرش نفهمیدم دقیقا کجای این ساختمان هستیم. گیج شدم. بالاخره وارد یکی از خانه ها شدیم.

وارد که شدیم من بودم و جواد و چند نفر از دوستانش که با چفیه و شمایل جنگی خود را پوشانده بودند. دقیقا شبیه همین هایی که گاهی از تلویزیون میدیدم. خلاصه همین که چند دقیقه ای نشستیم و کمی با عربی دست و پا شکسته و کمی هم با کمک جواد با رفقایش حرف زدیم یکهو دیدم مردی از یکی از اتاق ها بیرون آمد.

بله درست میدیدم. سید بود، سید حسن نصرالله. از خوش حالی داشتم بال در میآوردم. خیلی ها آرزو داشتند که سید را از نزدیک ببینند ولی حالا این توفیق نصیب من شده بود.

گویا آمده بود به یکی از این بچه ها که اتفاقا فرد مهمی هم بود سر بزند. محافظانش هم که دور برش بودند. 

سید خیلی آنجا نماند. حدود نیم ساعتی هم بعد رفتنش ما هم باید عازم می شدیم. گویا قرار بود عملیاتی بکنیم. این ها را بیشتر جواد برایم ترجمه می کرد، از حرف های همان فرد مهمی که سید به دیدنش آمده بود....



پ.ن: شرمنده، بقیه خوابم را یادم رفته. تلاش کردم بازسازی کنم اما نشد.

مجرم فراری
۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

آدم باید در زندگی اش هدف داشته باشد.

صبح که از خواب بیدار می شوی با انرژی باشی و برای آن هدف روحیه داشته باشی. اصلا برای آن هدف از خواب بپری. او تو را بیدار کند.

با یاد تو می خوابم، در خواب تو را بینم

وز خواب چو برخیزم اول تو به یاد آیی

به عشق آن و به هوای آن از خانه بیرون بروی. دغدغه نفس کشیدنت باشد. همیشه روحیه ات بانشاط باشد و از هر کاری که در زندگی انجام می دهی، چی مربوط و چه نامربوط به آن، لذت ببری. نه اینکه با زور و خستگی و بی حوصلگی سراغش بروی. گاه و بیگاه به یادت بیاید و دوباره تو را پر از روحیه و انرژی کند.

یک مثالی بزنم، هر چند شوخی دارد ولی قضیه را ملموس می کند. یادم هست وقتی مدرسه می رفتیم حرفی می زدم. می گفتم:((شنبه را به عشق زنگ بازی و ورزشِ دوشنبه می گذرانم، از دوشنبه هم به عشق آخر هفته بقیه کلاس ها را می گذرانم.))

آدم حال زده و بی هدف کم حوصله است و یا اگر روحیه ای دارد خیلی راحت آن را از دست می دهد، ولی اگر یک هدفی داشته باشی، یک نقطه ای را در زندگی ات قرار داده باشی تا به آن برسی یا برای آن بدوی وضعیت فرق می کند. دیگر دچار روزمرگی نمی شوی. در گذر زمان غرق نمی شوی، هر چه هم این دل مشغولی واحدتر باشد، در مجموع یکی باشد، بلند باشد و ماندنی تر باشد بهتر است. اینکه این ماه و این سال را به عشق چیزی باشی و سال و ماه بعد را به عشق چیز دیگری خیلی خوب نیست.

چیزی را انتخاب کن که تا آخرین لحظه زندگی ات برای آن بجنگی و بدوی. حال ممکن است آن هدفت به خرده اهداف دیگری هم تقسیم بشود. در هر زمانی از زندگی ات کاری و وظیفه ای، ولی دغدغه اصلی تو همان است که بود.

آدم به یک ثباتی می رسد و به یک زندگی به هم پیوسته و نظام مند دست پیدا می کند. دیگر در کوچه و پس کوچه های زندگی و گذرش گم نمی شود.

آدم باید در زندگی اش هدف داشته باشد. 

مجرم فراری
۲۰ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

 

منبع: فرهنگ نیوز

 

مجرم فراری
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۰۹:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یکی از لذت بخش ترین کارهای دنیا اینه که بشینی تو صحن حرم و نم نم با خدا و خود حضرت درد دل کنی. فارغ از همه چی بشی و فقط فکر کنی خودتی و "او" .

من که فقط توفیق زیارت حرم امام رضا (علیه السلام) رو داشتم، ولی قطعا بقیه ائمه هم همین طوره.


از آن زمان که نشستم میانِ صحن حرم

به این نتیجه رسیدم وصال رویا نیست

سید تقی سیدی

مجرم فراری
۰۵ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۳۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر