مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری
دوشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۲۴ ب.ظ

کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان

امروز اصلا حالم خوب نبود.رسیدم خانه خراب بودم. یک ساعتی خوابیدم ولی دردم درمان نشد و هنوز حالم بد بود.نمازم را که خواندم خواستم چند صفحه ای قرآن بخوانم بلکه دلم باز شود. آخرای قرآن خواندنم گوشی زنگ زد،
-بله؟
+سلام احسان جان
صدای اج عباس را که شنیدم ته ته ذهن و دلم رفت به سمتی
+می خواستم بگم که ان شاالله امسال جهادی خدمتت باشیم، می تونی بیای دیگه؟
همه خستگی روز از تنم دررفت. خدایا با من چه می کنی؟
روحم تازه شد.
پشت تلفن جیغ نزدم ولی در دلم غوغایی بود.
به مادر که گفتم، گفت: به دلم افتاده بود که میری.


نوشته شده توسط مجرم فراری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

کرمش نامتناهی، نعمش بی‌پایان

دوشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۳، ۰۷:۲۴ ب.ظ
امروز اصلا حالم خوب نبود.رسیدم خانه خراب بودم. یک ساعتی خوابیدم ولی دردم درمان نشد و هنوز حالم بد بود.نمازم را که خواندم خواستم چند صفحه ای قرآن بخوانم بلکه دلم باز شود. آخرای قرآن خواندنم گوشی زنگ زد،
-بله؟
+سلام احسان جان
صدای اج عباس را که شنیدم ته ته ذهن و دلم رفت به سمتی
+می خواستم بگم که ان شاالله امسال جهادی خدمتت باشیم، می تونی بیای دیگه؟
همه خستگی روز از تنم دررفت. خدایا با من چه می کنی؟
روحم تازه شد.
پشت تلفن جیغ نزدم ولی در دلم غوغایی بود.
به مادر که گفتم، گفت: به دلم افتاده بود که میری.
۹۳/۱۲/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
مجرم فراری

جهادی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی