مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری
جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ب.ظ

اضغاث احلام

با پدر و مادرم رفته بودیم خواستگاری. به گمونم اولش بابام صحبت کرد. 

بحثا که پیش رفت نوبت این رسید که من و اون بنده خدا با هم صحبت کنیم.

اولش اون یه مقدار حرف زد، بعدش من شروع کردم. نمیدونم قضیه چی بود 

ولی خیلی هول کرده بودم. اصن معلوم نبود چی دارم میگم. حرف هام نه سر 

داشت نه ته. یه کم که گذشت اون بنده خدا گفت:(( دیگه چه خبر؟ خودتون خوبید؟ ))


یعنی این قدر پرت حرف زدم که کلا بیخیال شده بود.

تا یه مدت بعد بیدار شدن از خواب حالم بد بود. انگار آب سرد ریخته بودن روم.



نوشته شده توسط مجرم فراری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
مجرم فراری

اَعِرِ اللهَ جُمجمَتک

طبقه بندی موضوعی

مجرم فراری

من یک فراری ام، یک مجرم فراری

اضغاث احلام

جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ب.ظ

با پدر و مادرم رفته بودیم خواستگاری. به گمونم اولش بابام صحبت کرد. 

بحثا که پیش رفت نوبت این رسید که من و اون بنده خدا با هم صحبت کنیم.

اولش اون یه مقدار حرف زد، بعدش من شروع کردم. نمیدونم قضیه چی بود 

ولی خیلی هول کرده بودم. اصن معلوم نبود چی دارم میگم. حرف هام نه سر 

داشت نه ته. یه کم که گذشت اون بنده خدا گفت:(( دیگه چه خبر؟ خودتون خوبید؟ ))


یعنی این قدر پرت حرف زدم که کلا بیخیال شده بود.

تا یه مدت بعد بیدار شدن از خواب حالم بد بود. انگار آب سرد ریخته بودن روم.

۹۳/۰۲/۲۶ موافقین ۲ مخالفین ۰
مجرم فراری

نظرات  (۲)

میخواستم بگیرم بزنمت که بی هماهنگی رفتی خواستگاری  :)
پاسخ:
نوشته بودم اضغاث احلام که.
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۶ تک تیرانداز
:D
ما همین اضغاث احلامم نداریم! :v
پاسخ:
خخخخخ
نتیجه زیاد فکر کردنمه گمونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی